حدیث عشق در دفتر نگنجد
حساب عشق در محشر نگنجد
۱عجب میآیدم کین آتش عشق
چه سودایی است کاندر سرنگنجد
۲برو مجمر بسوز ار عود خواهی
که عود عشق در مجمر نگنجد
۳درین ره پاک دامن بایدت بود
که اینجا دامن تر درنگنجد
۴هر آن دل کآتش عشقش برافروخت
چنان گردد که اندر بر نگنجد
۵دلی کز دست شد زاندیشهٔ عشق
درو اندیشهٔ دیگر نگنجد
۶برون نه پای جان از پیکر خاک
که جان پاک در پیکر نگنجد
۷شرابی کان شراب عاشقان است
ندارد جام و در ساغر نگنجد
۸چو جانان و چو جان با هم نشینند
سر مویی میانشان درنگنجد
۹رهی کان راه عطار است امروز
در آن ره جز دلی رهبر نگنجد
۱۰