قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد
خط تو به سرسبزی بر مشک ختن خندد
۱تا یاد لبت نبود گلهای بهاری را
حقا که اگر هرگز یک گل ز چمن خندد
۲از عکس تو چون دریا از موج برآرد دم
یاقوت و گهر بارد بر در عدن خندد
۳گر کشته شود عاشق از دشنهٔ خونریزت
در روی تو همچون گل از زیر کفن خندد
۴چه حیله نهم برهم چون لعل شکربارت
چندان که کنم حیله بر حیلهٔ من خندد
۵تو همنفس صبحی زیرا که خدا داند
تا حقهٔ پر درت هرگز به دهن خندد
۶من همنفس شمعم زیرا که لب و چشمم
بر فرقت جان گرید بر گریهٔ تن خندد
۷عطار چو در چیند از حقهٔ پر درت
در جنب چنان دری بر در سخن خندد
۸