عاشقِ تو ،جانِ مختصر، که پسندد؟
فتنه ی تو، عقلِ بی خبر، که پسندد؟
۱رویِ تو کز تُرکِ آفتاب، دریغ است
در نظرِ هندویِ بَصَر، که پسندد؟
۲رویِ تو را تابِ قُوَّتِ نَظَری نیست
در رخِ تو، تیزتر نظر، که پسندد؟
۳چون بنگنجد شِکَر، بُرون ز دهانت
از لبِ تو خواستن شِکر که پسندد؟
۴چون نتوان بی کمر، میانِ تو دیدن
مویِ میانِ تو را کمر که پسندد؟
۵چون به کمان بَرنِهی خدنگِ جگردوز
پیشِ تو، جز جانِ خود، سِپَر که پسندد؟
۶چون به جفا، تیغت از نیام برآری
در همه عالَم، حدیثِ سَر، که پسندد؟
۷چون غمِ عشقت، به جان خرند و بِه اَرزد
در غم تو، حیله و حذر، که پسندد؟
۸تا غمِ عشقِ تو هست در همه عالَم
هیچ دلی را، غمی دگر، که پسندد؟
۹وصلِ تو جُستَم به نیم جانِ مُحَقَّر
وصلِ تو آخِر، بدین قَدَر که پسندد؟
۱۰هر سَحَر از عشقِ تو، بَسا که بسوزم
سوز چو من شمع هر سَحَر که پسندد؟
۱۱چون تو جگر گوشهٔ دلِ مَنی آخِر
قوتِ مَن از گوشهٔ جگر که پسندد؟
۱۲شُد دلِ عَطّار پاره پاره ز شوقت
کارِ دلِ او اَزین بَتر که پسندد؟
۱۳