بر در حق هر که کار و بار ندارد
نزد حق او هیچ اعتبار ندارد
۱جان به تماشای گلشن در حق بر
خوش بود آن گلشنی که خار ندارد
۲مست خراب شراب شوق خدا شو
زانکه شراب خدا خمار ندارد
۳خدمت حق کن به هر مقام که باشی
خدمت مخلوق افتخار ندارد
۴تا بتند عنکبوت بر در هر غار
پردهٔ عصمت که پود و تار ندارد
۵ساختن پرده آنچنان ز که آموخت
از در آنکس که پردهدار ندارد
۶تا دل عطار در دو کون فروشد
از پی آن بارِ بار ، بار ندارد
۷