صبح از پرده به در میآید
اثر آه سحر میآید
۱یا کسی مشک ختن میبیزد
یا نسیم گل تر میآید
۲خیز ای ساقی و میده به صبوح
که حریف چو شکر میآید
۳پسری کز خط سبزش چو قلم
دل عشاق به سر میآید
۴ای پسر می ده و می نوش که عمر
به سر تو که به سر میآید
۵عمرت این یکدم حالی است تو را
کیست ضامن که دگر میآید
۶تویی و یکدم و آگاه نهای
کز دگر دم چه خبر میآید
۷لیک دانی تو که بی صد غم نیست
هر دمی کان ز تو بر میآید
۸سنگ بر بام فلک زن به صبوح
که فلک بر تو به در میآید
۹داد بستان ز جهانی که درو
بهتر خلق بتر میآید
۱۰در جهانی که همه بینمکی است
قسم عطار جگر میآید
۱۱