قدم درنه اگر مردی درین کار
حجاب تو تویی از پیش بردار
۱اگر خواهی که مرد کار گردی
مکن بی حکم مردی عزم این کار
۲یقین دان کز دم این شیرمردان
شود چون شیر بیشه شیر دیوار
۳چو بازان جای خود کن ساعد شاه
مشو خرسند چون کرکس به مردار
۴دلیری شیرمردی باید این جا
که صد دریا درآشامد به یکبار
۵ز رعنایان نازکدل چه خیزد
که این جا پردلی باید جگرخوار
۶نه او را کفر دامنگیرد و دین
نه او را نور دامنسوز و نه نار
۷دلا تا کی روی بر سر چو گردون
قراری گیر و دم درکش زمینوار
۸اگر خواهی که دریایی شوی تو
چو کوهی خویش را برجای می دار
۹کنون چون نقطه ساکن باش یکچند
که سرگردان بسی گشتی چو پرگار
۱۰اگر خواهی که در پیش افتی از خویش
سه کارت میبباید کرد ناچار
۱۱یکی آرام و دیگر صبر کردن
سیم دایم زبان بستن ز گفتار
۱۲اگر دستت دهد این هر سه حالت
علم بر هر دو عالم زن چو عطار
۱۳