درآمد دوش ترکم مست و هشیار
ز سر تا پای او اقرار و انکار
۱ز هشیاری نه دیوانه نه عاقل
ز سرمستی نه در خواب و نه بیدار
۲به یک دم از هزاران سوی میگشت
فلک از گشت او میگشت دوار
۳به هر سوئی که میگشت او همی ریخت
ز هر جزویش صورتهای بسیار
۴چو باران از سر هر موی زلفش
ز بهر عاشقان میریخت پندار
۵زمانی کفر میافشاند بر دین
زمانی تخت میانداخت بردار
۶زمانی شهد میپوشید در زهر
زمانی گل نهان میکرد در خار
۷زمانی صاف میآمیخت با درد
زمانی نور میانگیخت از نار
۸چو بوقلمون به هر دم رنگ دیگر
ولیکن آن همه رنگش به یکبار
۹همه اضدادش اندر یک مکان جمع
همه الوانش اندر یک زمان یار
۱۰زمانش دایما عین مکانش
ولی نه این و نه آنش پدیدار
۱۱دو ضدش در زمانی و مکانی
به هم بودند و از هم دور هموار
۱۲تو منیوش این که از طامات حرفی است
وگر این مینیوشی عقل بگذار
۱۳که گر با عقل گرد این بگردی
به بتخانه میان بندی به زنار
۱۴چو دیدم روی او گفتم چه چیزی
که من هرگز ندیدم چون تو دلدار
۱۵جوابم داد کز دریای قدرت
منم مرغی، دو عالم زیر منقار
۱۶علیالجمله در او گم گشت جانم
دگر کفر است چون گویم زهی کار
۱۷اگر گویم به صد عمر آنچه دیدم
سر مویی نیاید زان به گفتار
۱۸چه بودی گر زبان من نبودی
که گنگان راست نیکو شرح اسرار
۱۹زبان موسی از آتش از آن سوخت
که تا پاس زبان دارد به هنجار
۲۰چو چیزی در عبارت مینیاید
فضولی باشد آن گفتن به اشعار
۲۱که گر صد بار در روزی بمیری
ندانی سر این معنی چو عطار
۲۲