آفتاب عاشقان روی تو بس
قبلهٔ سرگشتگان کوی تو بس
۱ترکتاز هر دو عالم را به حکم
یک گره از زلف هندوی تو بس
۲آب حیوان را برای قوت جان
یک شکر از درج لولوی تو بس
۳جملهٔ عشاق را سرمایهها
طاق آوردن ز ابروی تو بس
۴صد سپاه عقل پیش اندیش را
یک خدنگ از جزع جادوی تو بس
۵شیرمردان را شکار آموختن
از خیال چشم آهوی تو بس
۶آنکه او بر باد خواهد داد دل
یک وزیدن بادش از سوی تو بس
۷در ره تاریک زلفت عقل را
روشنی یک ذره از روی تو بس
۸درگذشتم از سر هر دو جهان
زانکه ما را یک سر موی تو بس
۹گر ز عطارت بدی دیدی بپوش
عذر خواهش روی نیکوی تو بس
۱۰