غیرت آمد بر دلم زد دور باش
یعنی ای نااهل ازین در دور باش
۱تو گدایی دور شو از پادشاه
ورنه بر جان تو آید دور باش
۲گر وصال شاه میداری طمع
از وجود خویشتن مهجور باش
۳ترک جانت گوی آخر این که گفت
کز ضلالت نفس را مزدور باش
۴تو درافکن خویش و قسم تو ز دوست
خواه ماتم باش و خواهی سور باش
۵چون بسوزی همچو پروانه ز شمع
دایما نظارگی نور باش
۶گر می وصلش به دریا درکشی
مست لایعقل مشو مخمور باش
۷نه چو بی مغزان به یک می مست شو
نه به یک دردی همه معذور باش
۸ور به دریاها درآشامی شراب
تا ابد از تشنگی رنجور باش
۹همچو آن حلاج بدمستی مکن
یا حسینی باش یا منصور باش
۱۰چون نفخت فیه من روحی توراست
روح پاکی فوق نفخ صور باش
۱۱کنج وحدت گیر چون عطار پیش
پس به کنجی درشو و مستور باش
۱۲