آنکه سر دارد کلاهت نرسدش
وانکه پر آب است جاهت نرسدش
۱هر که پست بارگاه فقر نیست
در بلندی دستگاهت نرسدش
۲هر که در خود ماند چون گردون بسی
گر نگردد گرد راهت نرسدش
۳تا نباشد همچو یوسف خواجهای
بندگی در قعر چاهت نرسدش
۴تا کسی دارد به یک ذره پناه
عرش اگر باشد پناهت نرسدش
۵عرش اگر کرسی نهد در زیر پای
دست بر زلف سیاهت نرسدش
۶گرچه سر در عرش ساید آفتاب
پرتو روی چو ماهت نرسدش
۷نیم ترک چرخ در سر گشت از آنک
بو که بر ترک کلاهت نرسدش
۸تا کسی نشکست کلی قلب نفس
لاف از خیل و سپاهت نرسدش
۹تا نسوزد جملهٔ شب شمع زار
یک نسیم صبحگاهت نرسدش
۱۰تا کسی بر سر نگردد چون فلک
طوف گرد بارگاهت نرسدش
۱۱تا کسی جان ندهد از درد خمار
می ز لعل عذر خواهت نرسدش
۱۲گر نشد عطار یکتا همچو موی
مشک از زلف دو تاهت نرسدش
۱۳