ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
جان و دردت هر دو در یک خانه خوش
۱گر وصال است از تو قسمم گر فراق
هست هر دو بر من دیوانه خوش
۲من چنان در عشق غرقم کز توام
هم غرامت هست و هم شکرانه خوش
۳دل بسی افسانهٔ وصل تو گفت
تا که شد در خواب ازین افسانه خوش
۴گر تو ای دل عاشقی پروانهوار
از سر جان درگذر مردانه خوش
۵نه که جان درباختن کار تو نیست
جان فشاندن هست از پروانه خوش
۶قرب سلطان جوی و پروانه مجوی
روستایی باشد از پروانه خوش
۷گر تو مرد آشنایی چون شوی
از شرابی همچو آن بیگانه خوش
۸هر که صد دریا ندارد حوصله
تا ابد گردد به یک پیمانه خوش
۹مرد این ره آن زمانی کز دو کون
مفلسی باشی درین ویرانه خوش
۱۰تو از آن مرغان مدان عطار را
کز دو عالم آیدش یک دانه خوش
۱۱