عشق آن باشد که غایت نبودش
هم نهایت هم بدایت نبودش
۱تا به کی گویم که آنجا کی رسم
کی بود کی چون نهایت نبودش
۲گر هزاران سال بر سر میروی
همچنان میرو که غایت نبودش
۳گر فرو استد کسی مرتد شود
بعد از آن هرگز هدایت نبودش
۴گر فرود آید به یک دل ذرهای
تا به صد عالم سرایت نبودش
۵صد هزاران خون بریزد همچو باد
زانکه چون آتش حمایت نبودش
۶نیستی خواهد که از هر نیک و بد
از کسی شکر و شکایت نبودش
۷تو مباش اصلا که اندر حق تو
تا تو میباشی عنایت نبودش
۸هر که بی پیری ازینجا دم زند
کار بیرون از حکایت نبودش
۹بر پی پیری برو تا پی بری
کانکه تنها شد کفایت نبودش
۱۰وانکه پیری میکشد بی دیدهای
زین بتر هرگز جنایت نبودش
۱۱چون نبیند پیر ره را گام گام
کور باشد این ولایت نبودش
۱۲سلطنت کی یابد ای عطار پیر
تا رعیت را رعایت نبودش
۱۳