مست شدم تا به خرابات دوش
نعرهزنان رقصکنان دردنوش
۱جوش دلم چون به سر خم رسید
زآتشِ جوشش دلم آمد به جوش
۲پیر خرابات چو بانگم شنید
گفت درآی ای پسر خرقهپوش
۳گفتمش ای پیر چه دانی مرا
گفت ز خود هیچ مگو شو خموش
۴مذهب رندان خرابات گیر
خرقه و سجاده بیفکن ز دوش
۵کم زن و قلاش و قلندر بباش
در صف اوباش برآور خروش
۶صافی زهاد به خواری بریز
دردی عشاق به شادی بنوش
۷صورت تشبیه برون بر ز چشم
پنبهٔ پندار برآور ز گوش
۸تو تو نهای چند نشینی به خود
پردهٔ تو بردر و با خود بکوش
۹قعر دلت عالم بیمنتهاست
رخت سوی عالم دل بر بهوش
۱۰گوهر عطار به صد جان بخر
چند بود پیش تو گوهر فروش
۱۱