دلی کامد ز عشق دوست در جوش
بماند تا قیامت مست و مدهوش
۱ز بسیاری که یاد آرد ز معشوق
کند یکبارگی خود را فراموش
۲بر امّید وصال دوست هر دم
قدحها زهر ناکامی کند نوش
۳برون آید ز جمع خودنمایان
بیندازد ردای و فوطه از دوش
۴اگر بی دوست یک دم زو برآید
شود در ماتم آن دم سیهپوش
۵فروماند زبان او ز گفتن
بماند تا ابد حیران و خاموش
۶درین اندیشه هرگز نیز دیگر
بننشیند دل عطار از جوش
۷