درآمد دوش ترک نیم مستم
به ترکی برد دین و دل ز دستم
۱دلم برخاست دینم رفت از دست
کنون من بی دل و بی دین نشستم
۲چو آتش شیشهای می پیشم آورد
به شیشه توبهٔ سنگین شکستم
۳چو یک دردی به حلق من فرو رفت
من از رد و قبول خلق رستم
۴ز مستی خرقه بر آتش نهادم
میان گبرکان زنار بستم
۵چو عزم زهد کردم، کفر دیدم
به صد مستی ز کفر و زهد جستم
۶پس از مستی عشقم گشت معلوم
که نفس من بت و من بت پرستم
۷چه میپرسی مرا کز عشق چونی
همی هستم چنان کز عشق هستم
۸چه دانم چون نه فانیام نه باقی
چه گویم چون نه هشیارم نه مستم
۹چو در لاکون افتادم چو عطار
بلند کون بودم، کرد پستم
۱۰