تو بلندی عظیم و من پستم
چکنم تا به تو رسد دستم
۱تا که سر زیر پای تو ننهم
نرسم بر چنان که خود هستم
۲تا چنین هستیی حجابم بود
آن ز من بود رخت بربستم
۳چون ز هستی خویش نیست شدم
لاجرم یا نه نیست یا هستم
۴گرچه وصل تو نیست یک نفسم
اشتیاق تو هست پیوستم
۵خود تو دانی کز اشتیاق تو بود
در دو عالم به هرچه پیوستم
۶دوش عشقت درآمد از در دل
من ز غیرت ز پای ننشستم
۷گفت بنشین و جام و جم در ده
تا ز جام جمت کنی مستم
۸گفتمش جام جم به دستم بود
طفل بودم ز جهل بشکستم
۹گفت اگر جام جم شکست تورا
دیگری به از آنت بفرستم
۱۰سخت درمانده بودم و عاجز
چون شنیدم من این سخن رستم
۱۱آفتابی برآمد از جانم
من ز هر دو جهان برون جستم
۱۲از بلندی که جان من بر شد
عرش و کرسی به جمله شد پستم
۱۳چون شوم من ورای هر دو جهان
ماه و ماهی فتاد در شستم
۱۴عمر عطار شد هزاران قرن
چند گویی ز پنجه و شستم
۱۵