خط مکش در وفا کزآن توام
فتنهٔ خط دلستان توام
۱بی تو با چشم خون فشان همه شب
در غم لعل درفشان توام
۲از دهانت چو گوش را خبر است
من چرا چشم بر دهان توام
۳از تو تا برکنار ماند دلم
بی تو چون موی از میان توام
۴نیم جان داشتم غم تو بسوخت
گر کنون زندهام به جان توام
۵روی خود ز آستین مپوش که من
روی بر خاک آستان توام
۶می ندانم من سبکدل هیچ
تا چرا رایگان گران توام
۷کینهگیری ز من نکو نبود
چون تو دانی که مهربان توام
۸چون زنم در هوای تو پر و بال
که نه من مرغ آشیان توام
۹همچو عطار مانده باده به دست
کمترین سگ ز چاکران توام
۱۰