ای لب تو نگین خاتم عشق
روی تو آفتاب عالم عشق
۱تو ز عشاق فارغ و شب و روز
کار عشاق بیتو ماتم عشق
۲نتوان خورد بیتو آبی خوش
که حرام است بیتو جز غم عشق
۳تا ابد ختم کرد چهرهٔ تو
سلطنت در جهان خرم عشق
۴در صف دلبران به سرتیزی
سر هر مژهٔ تو رستم عشق
۵جان من چون به عشق تو زنده است
نیست ممکن گرفتنم کم عشق
۶نتواند نمود صد دم صور
رستخیزی چنان که یک دم عشق
۷پادشاهان کون دربانند
در سراپردهٔ معظم عشق
۸صد هزاران هزار قرن گذشت
کس نیامد هنوز محرم عشق
۹در دو عالم نشد مسلم کس
آنچه هر دم شود مسلم عشق
۱۰سرنگون شد اساس محکم عقل
در کمال اساس محکم عشق
۱۱جان آن را که زخم عشق رسید
خستگی بیش شد ز مرهم عشق
۱۲دل عطار چون گل نوروز
تازگی میدهد ز شبنم عشق
۱۳