مرا قلاش میخوانند، هستم
من از دردی کشان نیم مستم
۱نمیگویم ز مستی توبه کردم
هر آن توبه کزان کردم، شکستم
۲ملامت آن زمان بر خود گرفتم
که دل در مهر آن دلدار بستم
۳من آن روزی که نام عشق بردم
ز بند ننگ و نام خویش رستم
۴نمیگویم که فاسق نیستم من
هر آن چیزی که میگویند هستم
۵ز زهد و نیکنامی عار دارم
من آن عطار دردیخوار مستم
۶