هر شبی عشقت جگر میسوزدم
همچو شمعی تا سحر میسوزدم
۱بی پر و بال توام تا عشق تو
گاه بال و گاه پر میسوزدم
۲چون کنم در روی چون ماهت نظر
کز فروغ تو نظر میسوزدم
۳چند دارم دیده بر راه امید
کز نظر کردن بصر میسوزدم
۴بی جگر خوردن دمی در من نگر
کز جگر خوردن جگر میسوزدم
۵گفت با من ساز تا کم سوزمت
گر نمیسازم بتر میسوزدم
۶سرد و گرمم مینسازد بی تو زانک
سوز عشقت خشک و تر میسوزدم
۷تا بخواهم سوختن یکبارگی
هر دم از نوعی دگر میسوزدم
۸تا قدم از سر گرفتم در رهش
از قدم تا فرق سر میسوزدم
۹تن زن ای عطار و عود عشق سوز
تا به خلوتگاه بر میسوزدم
۱۰