تا عشق تو در میان جان دارم
جان پیش در تو بر میان دارم
۱اشکم چو به صد زبان سخن گوید
راز دل خویش چون نهان دارم
۲در عشق تو بس سبکدل افتادم
کز بادهٔ عشق سر گران دارم
۳گفتم چو به تو نمیرسم باری
نامت همه روز بر زبان دارم
۴چون کرد فراق تو زبان بندم
چه روز و چه روزگار آن دارم
۵چون کار نمیکند فغان بی تو
از دست غم تو چون فغان دارم
۶در خاطر هیچکس نمیآید
شوری که از آن شکرستان دارم
۷گفتم شکریم ده به جان تو
کاخر من دلشکسته جان دارم
۸گفتی که تو را شکر زیان دارد
گو دار که من بسی زیان دارم
۹تا چند رخت به آستین پوشی
تا کی ز تو سر بر آستان دارم
۱۰گفتی که جهان به کام عطار است
من بی تو کجا سر جهان دارم
۱۱