زهره ندارم که سلامت کنم
چون طمع وصل مدامت کنم
۱گرچه جوابم ندهی این بسم
چون شنوی تو که سلامت کنم
۲چون نتوانم که به گردت رسم
گرد به گرد در و بامت کنم
۳مرغ تو حلاج سزد من کیم
تا هوس حلقهٔ دامت کنم
۴خاک شدم تا نفس خویش را
هم نفس جرعهٔ جامت کنم
۵گر به حسامم بکشی نقد جان
پیشکش زخم حسامت کنم
۶نیست مرا دل وگرم صد بود
سوختهٔ وعدهٔ خامت کنم
۷یک شکرت خواستهام گفتهای
میطلبم باز که وامت کنم
۸گرچه حلال است تو را خون من
گر ندهی بوسه حرامت کنم
۹چون همه خوبی جهان وقف توست
گنگ شدم وصف کدامت کنم
۱۰خطبهٔ جانم چو به نام تو رفت
سکهٔ تن نیز به نامت کنم
۱۱نی که تنی نیست دو من استخوانست
پیش سگ کوی غلامت کنم
۱۲مشک جهان گر همه عطار داشت
وقف خط غالیه فامت کنم
۱۳