هرچه همه عمر همی ساختیم
در ره ترسابچه درباختیم
۱راهب دیرش چو سپه عرضه داد
صد علم عشق برافراختیم
۲رقصکنان بر سر میدان شدیم
نعرهزنان بر دو جهان تاختیم
۳ترک فلک غاشیهٔ ما کشد
زانکه نه با اسب و نه با ساختیم
۴عشق رخش چون به سر ما رسید
سر به دل خرقه برانداختیم
۵سینه به شکرانهٔ او سوختیم
قبله ز بتخانهٔ او ساختیم
۶گرچه فشاندیم بر او دین و دل
قیمت ترسابچه نشناختیم
۷درد ده ای ساقی مجلس که ما
پردهٔ درد است که بنواختیم
۸نه که نه ما بابت درد توییم
زانکه ز درد تو بنگداختیم
۹با تو که پردازد اگر راستی است
چون همه از خویش نپرداختیم
۱۰جز سخنی بهرهٔ عطار نیست
زان به سخن تیغ زبان آختیم
۱۱