ما دُردفروش هر خراباتیم
نه عشوهفروش هر کراماتیم
۱انگشتزنان کوی معشوقیم
وانگشتنمای اهل طاماتیم
۲حیلتگر و مهرهدزد و اوباشیم
دُردیکش و کمزن خراباتیم
۳در شیوهٔ کفر پیر و استادیم
در شیوهٔ دین خر خرافاتیم
۴گه مرد کلیسیای و ناقوسیم
گه صومعهدار عزی و لاتیم
۵گه معتکفان کوی لاهوتیم
گه مستمعان التحیاتیم
۶گه مست خراب دردی دردیم
گه مست شراب عالم الذاتیم
۷با عادت و رسم نیست ما را کار
ما کی ز مقام رسم و عاداتیم
۸ما را ز عبادت و ز مسجد چه
چه مرد مساجد و عباداتیم
۹با این همه مفسدی و زراقی
چه بابت قربت و مناجاتیم
۱۰برخاست ز ما حدیث ما و من
زیرا که نه مرد این مقاماتیم
۱۱در حالت بیخودی چو عطاریم
پروانهٔ شمع نور مشکاتیم
۱۲