بخش شانزدهم

(۵) حکایت آن جوان که زن صاحب جمال خواست و بمرد عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جوانی را زنی دادند چون ماه

که عقل کس نبود از وصفش آگاه

۱

جمالش آیة دلخستگان بود

لبش جان داروی لب بستگان بود

۲

قضا را آن عروس همچو مَه مُرد

نبودش علّتی در درد زه مُرد

۳

چو القصّه بخاکش کرد شویش

بگِل بنهفت آن خورشید رویش

۴

یکی شیشه گلابش بود آنگاه

که شسته بود روزی پای آن ماه

۵

بدان شیشه سر آن گور گل کرد

ولی با اشک خونین معتدل کرد

۶

چرا شد پای بند آن دلارام

که باید شست دست از وی بناکام

۷

چرا اندر عروسی شست پایش

چو دست از وی بشستن بود رایش

۸

چگویم از تو و از خود، دریغا

دریغا از شد و آمد دریغا

۹

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش شانزدهم (۷ شعر) قرار دارد.