بخش بیست و دوم

(۸) سؤال کردن سائل از مجنون عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بمجنون گفت آن یاری ز یاری

که لیلی را تو چندین دوست داری

۱

بدو گفتا بحقّ عرش و کرسی

که گر من دوستش دارم چه پرسی

۲

رفیقش گفت چندین شعر گفتن

شبانروزیت نه خوردن نه خفتن

۳

میان خاک و خون بودن بزاری

چه بودست این همه بر دوستداری؟

۴

جوابش دادکان بگذشت اکنون

که مجنون لیلی و لیلیست مجنون

۵

دوئی برخاست اکنون از میانه

همه لیلیست، مجنون بر کرانه

۶

چو شیر و مَی بهم پیوسته گردند

ز نقصان دو بودن رسته گردند

۷

یکی چون آشکارا گشت اینجا

دوئی را نیست یارا گشت اینجا

۸

اگر هستی بجان او را خریدار

چو تو گم گشتی او آمد پدیدار

۹

چنان گم شو که دیگر تا توانی

نیابی خویش را در زندگانی

۱۰

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش بیست و دوم (۱۳ شعر) قرار دارد.