چنین دادند ره بینان دمساز
خبر از بوعلی فاربد باز
۱که گفت ای مرد نه خوش شو بخواندن
نه دل ناخوش کن از خُسران و راندن
۲قبول خویش را مشمر غنیمت
مشو گر رَد شوی هرگز هزیمت
۳که چون نفریبی از نعمت دمی تو
نگردی از بلا پست غمی تو
۴برون این همه رنگ دگرگون
برنگی دیگرت آرند بیرون
۵اگر این رنگ افتد بر رگویت
دو عالم عنبرین گردد ز بویت
۶اگر این رنگ یابی ای یگانه
نباید هیچ چیزت جاودانه
۷همه چیزی چو ازتو چیز گردد
ترا کی مَیلِ چیزی نیز گردد
۸چو تو دائم تو باشی بی بهانه
همه چیزی توداری جاودانه
۹چو دائم محو باشی در الهی
ز تو خواهند امّا تو نخواهی
۱۰