یکی اعرابی آمد پیشِ مهتر
کنار خویش محکم کرده در بر
۱بدو گفتا که من اسلام آرم
اگر گوئی چه دارم در کنارم
۲پیمبر گفت داری یک کبوتر
گرفته دو کبوتر بچه در بر
۳ز صدق مُعجز آن صدرِ عالی
به صدق دل مسلمان گشت حالی
۴بدو گفت این کِه گفتت ای پیمبر
پیمبر گفت حق سلطانِ اکبر
۵در آن دم هر که آنجا از عرب بود
ز بهر آن کبوتر در عجب بود
۶که آن هر دو کبوتر بچّه در هم
بزیر پرکشیده بود محکم
۷پیمبر گفت ای اصحاب و انصار
شما را چه عجب آید ازین کار
۸بحقّ آن خدائی کاشکارا
بخلق خود فرستادست ما را
۹که بر هر عاصئی کاندر جهانست
خدا صد بار مشفق تر ازانست
۱۰که این مادر بدین دو بچّه امروز
کزو گشتید جمله شفقت آموز
۱۱