یکی ترسا مسلمان گشت و پیروز
بمی خوردن شد آن جاهل دگر روز
۱چو مادر مست دید او را ز دردی
بدو گفت ای پسر آخر چه کردی
۲که شد آزرده عیسی زود ازتو
محمّد ناشده خشنود از تو
۳مخنّث وار رفتن ره نکو نیست
که هر رعنا مزاجی مرد او نیست
۴بمردی رَو دران دینی که هستی
که نامردیست در دین بت پرستی
۵