بزرگی گفت ازل همچون کمان است
هزاران تیر هر دم زو روان است
۱ز دیگر سو ابد آماجگاهی
نه زین سو و نه زان امکانِ راهی
۲همی هر تیر کآید از کمان راست
عنایت بود تیرانداز را خواست
۳ولی هر تیر کآید کوژ از راه
همی بر تیر نفرین بارد آنگاه
۴ازین حالی عجبتر میندانم
دلم خون گشت دیگر میندانم
۵