چنین کرد آن قوی جان نکو عقل
ز خواجه بوعلی فارمد نقل
۱که مردی را خدا فردا بمحشر
دهد نامه که هین بر خوان و بنگر
۲چو مرد آن نامه بیند یک دو ساعت
درو نه معصیت بیند نه طاعت
۳زبان بگشاید و گوید الهی
نوشته نیست در نامه چه خواهی
۴خطاب آید که من عشّاقِ خود را
بنامه در نیارم نیک و بد را
۵بدو نیک تو کم انگاشت جبّار
بهشت و دوزخی تو هم کم انگار
۶چو برخیزد بهانه از میانه
تو ما را ما ترا تا جاودانه
۷وگر اینت نمیباید چه پیچی
همه ما و همه ما پس تو هیچی
۸وگر وحشی صفت در پیش آئی
دهندت نامه تا با خویش آئی
۹چو ما را تابِ برگ گل نباشد
بهر جزوی حیات کل نباشد
۱۰چو باشد پیشوا امیِّ مطلق
نخواهد نامه بر خواندن زنا حق
۱۱که چون از نامه گفتی و شنودی
شوی گستاخ از معنی بزودی
۱۲