کرده بود آن مرد بسیاری گناه
توبه کرد از شرم، بازآمد به راه
۱بار دیگر نفس چون قوت گرفت
توبه بشکست و پی شهوت گرفت
۲مدتی دیگر ز راه افتاده بود
در همه نوعی گناه افتاده بود
۳بعد از آن دردی درآمد در دلش
وز خجالت کار شد بس مشکلش
۴چون به جز بی حاصلی بهره نداشت
خواست تا توبه کند زهره نداشت
۵روز و شب چون قلیه وی بر تابهای
دل پر آتش داشت در خونابهای
۶گر غباری در رهش پیوست بود
ز آب چشم او همه بنشست بود
۷در سحرگه هاتفیش آواز داد
سازگارش کرد، کارش ساز داد
۸گفت میگوید خداوند جهان
چون در اول توبه کردی ای فلان
۹عفو کردم، توبه بپذیرفتمت
میتوانستم ولی نگرفتمت
۱۰بار دیگر چون شکستی توبه پاک
دادمت مهل و نگشتم خشمناک
۱۱ور چنانست این زمان ای بیخبر
آرزوی تو که بازآیی دگر
۱۲بازآی آخر که در بگشادهایم
تو غرامت کرده باز ایستادهایم
۱۳