بود مجنونی همیشه بی کلاه
برهنه سر میشدی دایم براه
۱سائلی گفتش که ای شوریده نام
برهنه سر از چه میباشی مدام
۲گفت سرپوشیده زن باشد نه مرد
این سؤال بد که تو کردی که کرد
۳گفت پایت از چه باری برهنهست
گفت ای احمق سری کو یک تنهست
۴چون برهنه میبود این سر مرا
پای ازو نبود گرامی تر مرا
۵چون درین ره پای و سر در باختی
قدر بی قدری خود بشناختی
۶خویشتن را در میان آوردنت
هست سودی با زیان آوردنت
۷