سجدهٔ میکرد ابلیس لعین
گفت عیسی در چه کاری این چنین
۱گفت من بیش از همه عمری دراز
سجده عادت کرده ام زانگاه باز
۲عادتم گشتست این زان میکنم
گرهمه سجده ست تاوان میکنم
۳عیسی مریم بدو گفت ای سقط
می ندانی هیچ و ره کردی غلط
۴تو یقین میدان که اندر راه او
نیست عادت لایق درگاه او
۵هرچه از عادت رود در روزگار
نیست آن را با حقیقت هیچ کار
۶وقف ابلیس است دنیا سر بسر
تو ازو میباز دزدی در بدر
۷هر که از ابلیس دزدد مال او
خود توان دانست فردا حال او
۸گر رود ابلیس از بازارها
کی رود بازارها را کارها
۹زانکه دنیا سر بسر بازار اوست
بیشتر بیع و شری از کار اوست
۱۰اوست مه بازار هر بازار و بس
کار دنیا نیست بی او یک نفس
۱۱