میدوید آن عامی زیر و زبر
تا نماز مرده در یابد مگر
۱آن یکی دیوانه چون او را بدید
کو در آن تعجیل بیخود میدوید
۲گفت چیزی سرد میگردد براه
هین بدو تا در رسی آنجایگاه
۳هستی از مردار دنیا ناصبور
میروی چون مرده میبینی ز دور
۴میخوری مردار دنیا ماه و سال
وین خود از جوعست برمردان حلال
۵تا که یک عاقل برآرد یک دمی
جاهلان خوردند در هم عالمی
۶تا بحکمت لقمهٔ لقمان خورد
در خیانت خائنی صد جان خورد
۷اهل دنیا چون سگ دیوانه اند
در گزندت زانکه بس بیگانه اند
۸میخورند از جهل مرداری بناز
میکنند آنگه کفن از مرده باز
۹