شد بگورستان یکی دیوانه کیش
ده جنازه پیشش آوردند بیش
۱تا که بر یک مرده کردندی نماز
مردهٔ دیگر رسید از پی فراز
۲هر زمانی مردهٔ دیگر رسید
تا یکی بردند دیگر در رسید
۳مرد مجنون گفت بر مرده نماز
چند باید کرد کاریست این دراز
۴کی توان بر یک بیک تکبیر کرد
جمله را باید کنون تدبیر کرد
۵هرچه در هر دو جهان دون خداست
بر همه تکبیر باید کرد راست
۶بر در هر مردهٔ نتوان نشست
چار تکبیری بکن بر هر چه هست
۷ورنه دنیا زود مردارت کند
مرده تر از خویش صد بارت کند
۸نقد دنیا گرچه بسیاری بود
چون ز دستت رفت مرداری بود
۹