موسی عاشق امام غرب و شرق
چون همه تن بودش اندر عشق غرق
۱بر زمین زد لوح توریت و شکست
کرد محکم ریش هارون را بدست
۲چون زعشق افتاد آمد راستش
حق نه این کرد ونه زان وا خواستش
۳تا بدانی کانچه عاشق را رواست
گر کسی دیگر روادارد خطاست
۴گه بود کان یک سخن گستاخ وار
از بسی طاعت فزون آید بکار
۵