گشت محمود و ایاز دلنواز
هردو در میدان غزنین گوی باز
۱هر دو با هم گوی تنها باختند
گوی همچون عشق زیبا باختند
۲گاه این یک اسب تاخت و گاه آن
گاه این یک گوی باخت و گاه آن
۳ز آرزوی آن غلام و پادشاه
گشت چوگان آسمان و گوی ماه
۴گرد میدان عالمی نظارگی
فتنهٔ هر دو شده یکبارگی
۵چون بماندند آن دو مرغ دلنواز
در بر یکدیگر استادند باز
۶شاه گفتش ای جهان روشن ز تو
به تو میبازی ز من یا من ز تو
۷گفت شه فتوی کند از رای خویش
شه یکی نظارگی را خواند پیش
۸گفت گوی از ما که به بازد بگوی
اسب در میدان که به تازد بگوی
۹بود آن نظارگی صاحب نظر
گفت چشمم کور باد ای دادگر
۱۰گر شما را من دو تن میدیده ام
جز یکی نیست اینچه من میدیده ام
۱۱چون نگه کردم بشاه حق شناس
بود از سر تا قدم جمله ایاس
۱۲چون ایاست را نگه کردم نهان
بود هفت اعضای او شاه جهان
۱۳گر دو تن را در نظر آوردمی
در میان هر دو حکمی کردمی
۱۴لیک چون هر دو یکی دیدم عیان
حکم نتوان کرد هرگز درمیان
۱۵چون سخن شایسته گفت آن مرد راه
گوهر بازو درو انداخت شاه
۱۶تا بود معشوق را در خود نظر
عاشق از وی کی تواند خورد بر
۱۷تا نظر معشوق را بر عاشق است
جان عاشق عشق او را لایق است
۱۸هر دو را بر یکدگر باید نظر
تاخورد آن بر ازین این زان دگر
۱۹هر دو میباینده یک ذات آمده
بی دو بودن در ملاقات آمده
۲۰