پور ادهم کو دلی بیخویش داشت
قرب صد اشهب در آخور بیش داشت
۱گرچه دارالملک حکمش بلخ شد
بلخ شد تصحیف یعنی تلخ شد
۲جان شیرینش که پر تعظیم بود
یافت قلب بلخ کابراهیم بود
۳چون غم فقرش درآمد شاد شد
فقر چون دید از همه آزاد شد
۴گرچه روی دین ازو آراستند
شد سوی حمام سیمش خواستند
۵بر درحمام در حال اوفتاد
همچو مرغی بی پر وبال اوفتاد
۶گفت چون در خانهٔ شیطان مرا
نیست با دستی تهی فرمان مرا
۷رایگان در خانهٔ رحمن شدن
کی توان نتوان شدن نتوان شدن
۸چون بدید آدم که سرکار چیست
قصد دنیا کرد و عمری خون گریست
۹گر توهم فرزند اوئی خون گری
کم مباش از ابر ز ابر افزون گری
۱۰خون گری چون نیست بر گریه مزید
کآب چشم افتاد چون خون شهید
۱۱نرگس چشمت گر آرد شبنمی
نقد گردد آب رویت عالمی
۱۲قطرهٔ اشک تو در سودا و شور
آتش دوزخ بمیراند بزور
۱۳هرچه زاینجا میبری آن زان تست
نیک و بد درد تو و درمان تست
۱۴توشه ز اینجا بر که آدم گوهری
کان بری آنجا کز اینجا آن بری
۱۵