گشت مجنون در بیابانی مقیم
بود آنگاهی زمستانی عظیم
۱آتشی بر کرده بود آن بی خبر
گرم می شد دل ز آتش گرم تر
۲از بر لیلی کسی آمد فراز
گفت ای از یار خود افتاده باز
۳چه خبر داری ز لیلی باز گوی
من نیم بیگانه با من راز گوی
۴گفت این دارم خبر کان سیمبر
هست از جان کندن من بی خبر
۵این بگفت و دست در اخگر گرفت
تا که اخگر جمله خاکستر گرفت
۶