ای سرو سردار خوبان جهان
الامان از دست عشقت الامان
۱سخت زارم در فراق روی تو
رحمتی کن بر من ای جان جهان
۲گر تو جان خواهی روان بخشم ترا
زانکه تو جانی و من زنده بجان
۳صبر بی رویت ندارم یک نفس
طاقت هجرت ندارم یک زمان
۴گر بگریم بر غمت بر من مخند
ور برآیم بر سر کویت مران
۵من ز تو پر خار حسرت ماندهام
او ز من فارغ میان گلستان
۶آخر از بهر خدا در ما نگر
تا بکی باشم ز عشقت در فغان
۷این غزل چون خواند بر باد صبا
کرد تحسینش صبای با صفا
۸