گوش کن ای هوشمند راز بین
در حقیقت خویشتن را باز بین
۱گفتهٔ بیهوده را چندین مخوان
مرکب بیهودگی چندین مران
۲چشم دل را بر یقینت باز کن
مجلسی دیگر ز نو آغاز کن
۳پیرو درد دل عطّار شو
از هزاران گنج بر خوردار شو
۴در جهان قدس هر دم میخرام
تا شود کارت همه یکسر تمام
۵برگذر از ننگ خاص و عامه را
گوش کن مررمز اشترنامه را
۶این کتابی دیگرست از سرّ راز
دیدهٔ اسرار بین را، کن تو باز
۷گر رموز این، میسّر آیدت
کاینات اینجایگه، بنمایدت
۸طرز و طرحی دیگرست این پر رموز
نارسیده دست کس بروی هنوز
۹بوی این گر هیچ بتوانی شنود
گویی از کونین بتوانی ربود
۱۰هرچه تصنیف کسانی دیگرست
همچو طفل شیرخوار مادرست
۱۱گر کسی را فهم این حاصل شود
دیر نبود کو درین واصل شود
۱۲منطق الطیرم زبانی دیگرست
مرغ آن از آشیانی دیگرست
۱۳من مصیبت نامه را بگذاشتم
مغز آنست این کزان برداشتم
۱۴خسرو و گل فاش کردم در صور
معنی آن باز دان ای بیخبر
۱۵هست اسرارم در آنجا سرّ جان
دیده ام معشوق خود عین عیان
۱۶گر الهی نامه، در چنگت فتد
از وجود خویشتن ننگت فتد
۱۷هست اشترنامه اسرار عیان
لیک پنهانست این اندر جهان
۱۸فاش کردم آن سخنهای دگر
نا نداند سر این هر بیخبر
۱۹این کتاب عاشقانست ای پسر
اندرو سر عیانست ای پسر
۲۰این کتاب از لامکان آورده ام
جان صورت اندر آن گم کرده ام
۲۱در نهان سر نهان دانسته ام
این جهان وآن جهان دانسته ام
۲۲دید دید از غیب آوردم برون
تا نمایم اندر آنجا چند و چون
۲۳عاشقان در تحفهٔ این سر شوید
بر رموز معنویم بنگرید
۲۴دیدهٔ اسرار بین را باز کن
آنچه میدانی ز سر آغاز کن
۲۵