چارچیز است آن که بعد از رفتنش
از محالات است باز آوردنش
۱چون حدیثی رفت ناگه بر زبان
یا که تیری جست بیرون از کمان
۲باز چون آری حدیث گفته را؟
کس نگرداند قضای رفته را
۳باز کی گردد چو تیر انداختی؟
همچنین عمری که ضایع ساختی
۴هرکه بی اندیشه گفتارش بود
پس ندامتهای بسیارش بود
۵تا نگفتی میتوانی گفتنش
چون بگفتی کی توان بنهفتنش؟
۶عمر را میدان غنیمت هر نفس
چون روَد دیگر نیاید باز پس
۷هیچ کس از خود قضا را رد نکرد
هر که راضی از قضا شد بد نکرد
۸هر که میخواهد که باشد در امان
مُهر میباید نهادن بر دهان
۹میسزد گر عمر را داری عزیز
چون رود پیشش نخواهی دید نیز
۱۰