به سرم شور تمنای تو تا میپیچد
دود در ساغر داغم چو صدا میپیچد
۱حسرت چاک گرببان نشود دام کسی
این کمندیست که در گردن ما میپیچد
۲عالم از شکوهٔ نومیدی عشاق پُر است
نارسا نالهٔ ما در همه جا میپیچد
۳نبود هستی اگر دشمن روشنگهران
نفس پوچ در آیینه چرا میپیچد
۴پیر گردیدهام و از خودم آزادی نیست
حلقهٔ زلف که بر قد دو تا میپیچد
۵کس ندانستکه با این همه بیتابی شوق
رشتهٔ سعی نفسها به کجا میپیچد
۶صید عجز خودم از شبنم من هیچ مپرس
بوی گل نیز مرا رشته به پا میپیچد
۷وحشتی هست درپن دشت که چون رشتهٔ شمع
جاده بر شعلهٔ آواز درا میپیچد
۸دل به غفلت نه و از رنج خیالات برآ
عکس برآینه یکسر ز صفا میپیچد
۹میکشد هفت فلک درخم یک شاخ غزال
گردبادیکه به دشت دل ما میپیچد
۱۰ناله تحریر مضامین تمنای توام
خامشی کیست که مکتوب مرا میپیچد
۱۱چاره از عربده بیدل نبود مفلس را
سرو از بیثمریها به هوا میپیچد
۱۲