رنگم نقاب غیرت آن جلوه میدرد
فطرت جنون کند که ز بویم اثر برد
۱شادم که بی نشانی آثار رنگ و بو
بیرونم از قلمروتحقیق پرورد
۲این چار سو ادبگه سودای نازکیست
عمریست ضبط آه من آیینه میخرد
۳خلقی در امل زد و با داغ یأس رفت
آتش بهکارگاه فسون خانهٔ خرد
۴داغم ز جلوهای که غرور تغافلش
آیینهخانهها کند ایجاد و ننگرد
۵هنگامهٔ قبول نفس بسکه تنگ بود
پا تا سرم چو شمع ز هم خورد دست رد
۶نقاش شرم دار ز پرداز انفعال
تصویرم آن کشد که ز رنگم برآورد
۷آیینهٔ خرام بهار است گرد رنگ
من نقش پا خیال تو هرجا که بگذرد
۸طاووس من بهار کمین چه مژده است
عمریست بال میزنم و چشم میپرد
۹بیدل جواب مطلب عشاق حیرتست
آنکس که نامهام برد آیینه آورد
۱۰