ازین گفت و گو چون سیم لب بدوخت
چهارم چراغ نصیحت فروخت
۱نخست از دعا کرد آغاز پند
که ای با خرد پند بخرد پسند
۲چو ایزد به دل تخم صبرت نهاد
بر این کشت بارنده ابرت نهاد
۳هر آن مضطرب کش نه آرامش است
به آرامشش آخر انجامش است
۴درین تیز رو گنبد با سکون
قدمگاه هر جنبش آمد سکون
۵ز جان هر چه جنبد درین پهن دشت
به تسکین مرگش بود بازگشت
۶بدین دایره هر که پا در نهد
چو دورش به آخر رسد سر نهد
۷چو بر صید خنجر زنی در شکار
ز اول بود جنبش آخر قرار
۸سپاس فراوان خداوند را
که کرد این کرامت خردمند را
۹که بیند در آغاز انجام خویش
برون ننهد از حکم آن گام خویش
۱۰شکیبی که انجام هر ماتم است
مر او را در آغاز آن همدم است
۱۱