چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
۱به زیر پای خود کردی سرم پست
رساندی پایه بر گردونم ای دوست
۲میان رهروان بودم فسانه
ز ره بردی به یک افسونم ای دوست
۳چنان از لعل میگون تو مستم
که فارغ از می گلگونم ای دوست
۴ز نقد عشق اگر خالی بود جیب
چه سود از گنج افریدونم ای دوست
۵کمم در حشمت و جاه از سگانت
ولیکن در وفا افزونم ای دوست
۶مگو جامی سگ این آستان نیست
مکن زین دایره بیرونم ای دوست
۷