مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاع
اهل وحدت کرده در وی نقش کثرت را وداع
۱ساقیان از یک طرف پر ساخته جام شراب
مطربان از یک طرف برداشته دور سماع
۲تنگدستان را میسر دولتی بی انتظار
می پرستان را مهیا عشرتی بی انقطاع
۳می بود خورشید و ساغر ماه در دور فلک
کس ندیده ست اینچنین خورشید و مه را اجتماع
۴چون نهم خورشید نام می که در وقت طلوع
صد چو خورشیدش نماید مضمحل تحت الشعاع
۵خوش سطرلابیست پیمانه که بی وی کم گرفت
از حضیض خم کسی خورشید می را ارتفاع
۶جامی از فقر و فنا بر دوش دارد خرقه ای
کش طراز آستین لایوهب است و لایباع
۷