قصاید

شمارهٔ ۱۴۶ - در شکایت از روزگار و دوستان و ستایش تهمتن پهلوان خاقانی

شاعر
خاقانی
مجموعه
قصاید
قالب
قصیده
وزن
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

روزم فرو شد از غم، هم غم‌خوری ندارم

رازم برآمداز دل، هم دلبری ندارم

۱

هر مجلسی و شمعی من تابشی نبینم

هر منزلی و ماهی من اختری ندارم

۲

غواص بحر عشقم، بر ساحل تمنی

چندین صدف گشادم، هم گوهری ندارم

۳

امید را به جز غم سرمایه‌ای نبینم

خورشید را به جز دل نیلوفری ندارم

۴

زر زر کنند یاران، من جو جوم که در کف

جز جان جوی نبینم جز رخ زری ندارم

۵

از هر که داد خواهم بیداد بینم آوخ

برجور خوش کنم دل چون داوری ندارم

۶

بر دشمنان نهم دل چون دوستان نبینم

با بدتری بسازم چون بهتری ندارم

۷

ریحان هر سفالی بی‌کژدمی نبینم

جلاب هر طبیبی بی‌نشتری ندارم

۸

خاقانی غریبم، در تنگنای شروان

دارم هزار انده و انده بری ندارم

۹

یاران چو کید قاطع بر دفع کید ایشان

جز پهلوان ایران یاری‌گری ندارم

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: ندارمقافیه: ـری۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. ندارمندارم
  2. نبینمندارم
  3. تمنیندارم
  4. نبینمندارم
  5. کفندارم
  6. آوخندارم
  7. نبینمندارم
  8. نبینمندارم
  9. شروانندارم
  10. ایشانندارم

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ خاقانی

۱٬۳۶۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصاید (۲۲۴ شعر) قرار دارد.