هرگز به باغ دهر گیائی وفا نکرد
هرگز ز شست چرخ خدنگی خطا نکرد
۱خیاط روزگار به بالای هیچ کس
پیراهنی ندوخت که آخر قبا نکرد
۲نقدی نداد دهر که حالی دغل نشد
نردی نباخت چرخ که آخر دغا نکرد
۳گردون در آفتاب سلامت که را نشاند
کآخر چو صبح اولش اندکبقا نکرد؟
۴کی دیدهای دو دوست که جوزا صفت بدند
کایامشان چو نعش یک از یک جدا نکرد؟
۵وقتی شنیدهام که وفا کرد روزگار
دیدم به چشم خویش که در عهد ما نکرد
۶دهر اژدهای مردمخوار است و فرخ آنک
خود را نوالهٔ دم این اژدها نکرد
۷بس کس که اوفتاد در این غرقهگاه غم
چشم خلاص داشت سفینهش وفا نکرد
۸آن مهره دیدهای تو که در ششدر اوفتاد
هرگه که خواست رفت حریفش رها نکرد
۹خاقانیا به چشم جهان خاک درفکن
کو درد چشم جان تو را توتیا نکرد
۱۰